ابو طالب حسينى تربتى
50
تزوكات تيمورى ( فارسى )
و درين ايام بكوشت شكار اوقات مي كذرانيديم و پيش ميرفتيم و در اثناء راه ديدم كه فوجي برپشته ايستاده و ساعت بساعت زياده ميشدند واستاده قراولان فرستادم تا خبر آورند و قراولان به آن جماعت رسيده خبر آوردند كه قرانچي بهادر نوكر قديم امير است كه با صد سوار از لشكر جته جدا شده و بطلب امير سركردان ميكردد من سجده شكر تنكري تعالي بجا آوردم و امر باحضار قرانچي كردم و وي آمده زانو زد و در پاي مرا بوسه داد و من ويرا تسلي نمودم و منديل خود را بر سر وي نهادم و متوجه دره ارصف شدم و بدره ارصف رسيده نزول نمودم و روز ديكر سوار شدم و در آن دره درآمدم و در ميان دره بلندي بود بغايت خوش هوا و من رفته بر آن بلندي جاي كرفتم و لشكريان هريك در حوالي آن پشته فرود آمدند و من آن شب كه جمع بود زنده داشتم و چون صبح بدميد به نماز مشغول شدم و بعد از اداي نماز دست برداشته بدعا مشغول شدم و در